تبليغاتX
:
تنهای تنها

تنهای تنها

به وبلاگ خودت خوش اومدی


وقتی اومدی ،

کسی تو رو ندید ،

ولی من دیدم ،

کسی تو رو حس نکرد ،

ولی من، با تموم وجود حضورت رو حس کردم .

همیشه دلم می خواد

برایت شعری بنویسم ؟ "شقایق"

عاشق باشم و دل تنگ .

نگذاشته است ،....نمیگذارد.... .

دلم می خواد...میخواست...مجنون باشم .

نمیگذارد...نگذاشته است .

همین خرده ریزی که اسمش

زندگی است .

با ری دست می سایم و امیدوارم ،

که روزی برای تو
 
و زیستن عاشقانه است شهری بنویسم
.

شاید آن روز دوباره باز گردی

hameddj3

+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 12:32 توسط حامد دیجی |


ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود*

مرگ

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 18:56 توسط حامد دیجی |


تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل كجاست ... بفهمم وقتي كسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن *

hameddj3

+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 12:37 توسط حامد دیجی |


پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟...........گفت: تو رو ! پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟......گفتم: زندگی رو !! قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت!!! آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود*

hameddj3

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 19:1 توسط حامد دیجی |


اگرمعجزه اي رخ بدهد و زمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !! تقديم به بهترين كسي كه مثل هيچكس نيست وقتي تو چشمات نگاه مي کنم احساس مي کنم با تمام وجود دوستت دارم .وقتي بهت مي گم دوستت دارم معنيش اينه که انقدر بهت اطمينان دارم که مهمترين رازم رو بهت مي گم .وقتي بهت مي گم دوستت دارم دلم مي خواد با ذره ذره وجودت عشقم رو حس کن*

تنهای تنها

+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 10:30 توسط حامد دیجی |


دوستي حادثه است و جدايي قانون پس بيا حادثه ساز و قانون شکن باشيم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 20:58 توسط حامد دیجی |


دل آدم ها به اندازه ي حرفاشون بزرگ نيست ....

 اما اگه حرفاشون از دل باشه مي تونه بزرگترين آدم ها رو بسازه.

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 20:50 توسط حامد دیجی |


دريايي و من موجي اسيرم...

كه مي خواهم در آغوشت بميرم...

 بيا درياي من آغوش بر كش...

نمي خواهم جدا از تو بميرم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 20:45 توسط حامد دیجی |


دلم تنگه...خسته ام..آنقدر سکوت کردم که ديگه نايي براي فرياد زدن ندارم.......تمام حرفام تو دلم مچاله شده......به حد انفجار رسيدم....دلم ميخواد بميرم اما لياقت رسيدن به خدا رو ندارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 20:39 توسط حامد دیجی |


السلام عليك با اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك عليك منی سلام الله ابداً ما بقيت و بقی الليل و النهار و لاجعله الله اخر العهد منی لزيارتكم

السلام علی الحسين و عليا عليِّ بن الحسين و علی اولاد الحسين و علی الصحاب الحسين 


دلم گرفته بهونه ز غصه‌های زمونه

دوباره ياد كربلا، دلم رو كرده ديوونه

خوشا به حاله اونی كه دلش پر از شور و نواست

تمام آرزوی ما زيارت كرب و بلاست

خودت كه بهتر می‌دوني، دلم شده پر از بلا

بهم بگو دوباره كی تو می‌بريم به كربلا

يادم نمی‌ره به خدا، حرم عباس و حسين

يادش به خير هروله ميون بين‌الحرمين

دلم می‌خواد پيش آقام، خوار بشم و ذليل بشم

تو صحن عباست آقا، تموم عمر دخيل بشم

دلی كه عاشق نمی‌شه، سنگ ولی بد نيست هميشه

يك روز دل سنگ منم، سنگ فرشای حرم ميشه

آره اما حسين جان هر وقت دلمون بهونه كربلات رو می‌گيره، پا می‌شيم ميريم زيارت امام غريبمون، امام رضا

دلم گرفته بهونه، باز شده انگار ديوونه

دوباره اين دل غريب، نشسته پا سقاخونه

قربون نقاره خونت، عالم و آدم ديوونت

يك بار ديگه بذار بيام، ميان اون سقا خونت

پنجره فولاد رضا، دل منو جلا می‌ده

اگه آقا مدد كنه، برات كربلا می‌ده

آقا دلم تنگه برات، قربون اون صحن و سرات

يك عمريه گدا شدم، گدای يك گوشه نگات

به گندمی كه زائرات، نذر كبوترات كنند

يك گندمی هديه به من، فقير و بی‌نوا كنی

قسم به اون كاسه‌های طلايی سقا خونت

اين دل سنگ منو با يك كاسه‌ای طلا كنی

+ نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 23:22 توسط حامد دیجی |


JavaScript Codes